محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6414
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه گفتم . گويد : محاصره مردم بصره را گزيده بود ، و با در آن بسيار شده بود و نبرد ميان دو دسته معروف شهر ، بلاليان و سعديان ، درگير بود . وقتى روز جمعه شد سيزده روز مانده از شوال اين سال صبحگاهان سواران خائن از سه سوى بصره هجوم آوردند : از ناحيهء بنى سعد و مربد و خريبه . سپاهى را كه سوى مربد شد على بن ابان به راه مىبرد . وى ياران خويش را دو گروه كرده بود ، يك گروه را به رفيق ، غلام يحيى ابن عبد الرحمان خاقانى ، سپرد و دستورشان داد سوى بنى سعد شوند و او بخويشتن با گروه ديگر سوى مربد رفت . سوارانى كه از جانب خريبه آمدند سالارشان يحيى بن محمد ازرق بحرانى بود كه ياران خويش را در يكسو فراهم آورده بود و در ميان آنها بود . كسانى از كم - توانان مردم بصره كه از گرسنگى و محاصره به جان آمده بودند سوى اين گروهها رفتند . سوارانى كه با بغراج بودند دو گروه شدند گروهى سوى مربد رفتند و گروهى سوى خريبه رفتند . جمعى از جنگاوران سعدى ، فتح غلام ابو شيث و يارانش ، با زنگيانى كه از سمت بنى سعد آمده بودند نبرد كردند . از اندك مردم بصره كه به مقابلهء گروههاى خبيث برون شده بودند كارى برنيامد و آن قوم با سواران و پيادگان خويش حمله ور شدند . ( 485 ابن سمعان گويد : آن روز در مسجد جامع بودم ناگهان به يك وقت سه آتش از سه سوى برخاست : زهران و مربد و بنى حمان ، گفتى آتش افروزان وعده نهاده بودند و اين ، بامداد روز جمعه بود . خطر بزرگ شد و مردم بصره به هلاكت يقين كردند . كسانى كه در مسجد بودند سوى خانه هاى خويش دويدند . من نيز شتابان سوى منزلم رفتم كه در آن وقت در كوچه مربد بود . هزيمتشدگان مردم بصره در كوچه به من رسيدند كه سوى مسجد جامع باز مىرفتند ، قاسم بن جعفر هاشمى دنبالشان بود ، بر استرى بود و شمشيرى آويخته بود ، به مردم بانگ مىزد : « واى